حس غریب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امید» ثبت شده است

بدترین خوردنی!

سال نومون مبارک!

پرانتز : ( این که آدم یه چیزیو بدونه با این که در اون مورد به یقین رسیده باشه زمین تا آسمون فرق داره، یه  جورایی مثال عالم بی عمله... 

این چیزی که الآن میخوام بگم مشکل خودمم هست، ولی دنبال راه حل می گردم. کلا مشکل من به شخصه اینه که خیلی چیزا رو (فک میکنم) میدونم ولی ۱ درصد هم ایمان و یقین و باور ندارم. همه چیز به باور آدم ربط داره. چون باور، امید میاره، امید، ممکن و دست یافتنیش میکنه. )


امروز بعد از مدت ها مشکلم رو فهمیدم. ۲۰ درصد راه رو اومدم، ۸۰ درصد و بیشتر باقی مونده.

کلا آدم بهینه ای نیستم. ینی اگه قرار باشه مثلا اهل بیت بخرنم، یه انداز برنداز که بکنن میبینن، متاسفانه.... مالی نیست،

چون یه جورایی اصلا یقین ندارم که با خدا همه چی ممکنه. تعجب نکنین... حرف خوب بلدم بزنم ولی ....


یه مشکل بزرگ دیگه هم اینه که چیزایی که چشم سرمون میبینرو باور میکنیم! کسی که فک کنه این دنیا واقعیه یا بهتر بگم حقیقت و بطن همین ظاهره، با همین دنیا از بین میره، همش فانیه، اگه من بخوام کنار این سنگ بمونم، با این اوضاع از سنگ هم بی ارزش ترم دیگه. (اصلا بحث ناامیدی و افسردگی و ... نیست، کاملا واقعبته) 

دنیا یه مشت آجیله :)، که پسته هاش زیر تخمه هاشه، اول همه نگاه میکنن میبینن : e این که همش تخمست، یه عده ای به همون راضین و دقیقا همونیایین که فک میکنن همه چی همین ظاهره. یه عده ای اصلا به این چیزای بی ارزش پا نمیدن و خیلی با انگیزه و مثل کسی که از تشنگی داره تلف میشه و در به در دنباله آبه میگردن و از کسی که میدونه پسته ها کجاست میپرسن. اوناها کسایین که اگه نخ رو بگیرن تا تهش میرن...

خدا کنه توی سال جدید بتونـ(ـیـ)ـم اینجوری باشیم و هیچ وقت گذشته خرابمون جلومون رو نگیره.


(نمیدونم چرا مثه سنگ شدم، نا امید شدم؟ 

+ لاتقنطوا من رحمه الله...

۰۸ فروردين ۹۵ ، ۰۷:۲۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سجاد ب.س

غرق...

روزی فکر می کردم، نه، یادم نیست، از فرش به عرش آمدم، اما شادیم را صرف غرق شدن میکردم وقتی که باز به خیال خودم به عرش آمدم، اما، در آخرین نفس ها هستم که میفهم، در حال اجرای نقشم، برای زندگی که با این که میداند بازی بلد نیستم، ولی مرا در انتخابی قرار داده که هردو یکی است، عملا مجبور به اجرای فیلم نامه ام، با این که میدانم نقش فرش را دارم ، فرش باش و عرش همین بود، همین، کاش میتوانستم در این ذهن شلوغ، امید را با این که بی فایده است، بیابم...
۹۳/۱۱/۲۹
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۰۷:۰۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سجاد ب.س