حس غریب

۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۲۵ ب.ظ سجاد ب.س
می گذرد...

می گذرد...

می گذرد... - حس غریب

من و تو، جامعه رو میسازیم، بیاین تغییر رو از خودمون شروع کنیم، بیاین دشمن غم بشیم، بیاین شادی بسازیم، گاهی یک سلام، یک نگاه، یک دست، یک حس، شادی رو ساختیم، تمووووم، سخت نیست، اطلا

چه خوب گفت :

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

ادامه مطلب...
۱۶ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۲۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد ب.س
سه شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۰۷ ب.ظ سجاد ب.س
بی مادریم...

بی مادریم...

شهادت حضرت فاطمه (س) - حس غریب

بی مادریم حوصله شرح قصه نیست ...

میخواهیم امسال، گناهانمان را با اشک بر مادرمان ، غسل دهیم ...

شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رو به همه ی عاشقان ائمه اطهار تسلیت عرض میکنم ...


۱۲ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۰۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد ب.س

خواب...

خواب - حس غریب
 یک رنگ بمان حتی... حتی اگر در دنیایی زندگی میکنی که، مردمش برای پر رنگی هزار رنگ می شوند...

... شب است، می دانم، همه خوابند، همه. انقدر خواب ها عمیق است که احساس کم شده، عمیق، هر چه زمان خواب بیشتر می شود، امید به بیداری کم تر می شود. شاید تنها مرگ برای بیداری کافی باشد. وقتی که دیگر دیر است. پس چرا به ساعت های اطرافمان که سال هاست زنگ میزنند توجهی نمی کنیم. چرا در تاریکی نمی خوابیم. چرا روز را زمانی برای تحول نمی دانیم. همه خوابند. اما در خواب بیدرای خود و دیگران را تصور میکنند. شاید مرگ دیر باشد. شاید نگویند خدایش بیامرزد، شاید باید عزیزان بیشتری را از دست بدهیم تا فانی بودن جهان و لذت های دنیوی را حس کنیم. فریاد زدند: بیدار شوید. اما انگار انقدر در خواب غرف شده اند که دیگر اهمیتی به فریاد اطراف نمی دهند، حتی به اندازه صدای حشره ای که شب ها به دنبال فرو کردن زهر خود است. آیا این دو قابل مقایسه اند، این که صدای مخالف و بد خواه را بشنوی و با صدای او بیدار شوی ولی به ندای موافق و خواهان، توجهی نکنی؟! بیدار شو...

دریغــا که بی ما بسی روزگــــار    برویــد گــــل و بشکفد نو بــــهار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهـشت     برآید که ما خاک باشیم و خشـت
۱۱ اسفند ۹۳ ، ۰۱:۲۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد ب.س
يكشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ۰۳:۵۶ ب.ظ سجاد ب.س
تغییر

تغییر

تغییر - حس غریب

 توی بیشتر سخنرانی ها مهم نیست که مخاطب حرف گوینده ما باشیم یا نه، مهم اینه که ما خودمون رو مخاطب قرار بدیم.


خیلی ها از خیلی افراد اطرافشون تا سطوح وسیع تر انتقاد میکنن. به نظرم انسان باید اول از همه خودش مسیر درست رو بره و شروع کنه به تغییر و بعد شروع به انتفاد کنه. سر کلاسی بودم، استاد تمام مدت کلاس رو به انتقاد کردن از دیگران کرد و من همیشه برام سوال بود که چه فایده ای داره این حرف ها. سوالم رو پرسیدم، استاد گفت : وقتی من و شما نمیتونیم رفتارمون رو عوض کنیم و سعی کنیم هر روز ضعف های خودمون رو برطرف کنیم و غرورمون رو بشکنیم، از این ها چه انتظاری دارین. شمایی که هر روز همه جا میشینی و از این و اون انتقاد میکنی. تا حالا دقت کردی که چرا با زیر دستات بد رفتار میکنی، تا حالا شده که حداقل سعی کنی نصف زمان کاریت مثلا توی اداره رو مفید کنی، تا حالا شده فکر کنی که چرا داری از بیت المال استفاده شخصی میکنی، فکر کردی که چرا کم فروشی یا گرون فروشی میکنی، تا حالا فکر کردی که چرا سعی نمیکنی نونت حلال باشه. تا حالا اصن غرورت رو زیر پا گذاشتی و حتی تونستی یه عذر خواهی ساده بکنی. بیاین با هم که نه با خودمون رو راست باشیم. بیاین از همین امروز یه قدم برای کم کردن کارای بد و انجام کارای خوب و کمک به همدیگه ورداریم. بیاین قبول کنیم که مال دنیا جز با خوشحال کردن دیگران نمیتونه هیچ فایده ای برای آخرت ما داشته باشه. بیاین همیشه از دیگران به خاطر حتی یه کمک کوچک تشکر کنیم، چون هیچ چیز بیش تر از تشکر روابط آدما رو خوب نمیکنه. مطمئن باشین اگه همین کسایی که الآن باعث شدن که اوضاع زندگی مردم خراب تر بشه اگه همین کارای ساده رو میکردن الآن وضع خیلی بهتر بود.

۱۰ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد ب.س
شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۴۴ ق.ظ سجاد ب.س
... رحمتی است

... رحمتی است

... رحمتی است - حس غریب

کسی می گفت : جانبازی را دیدم، گفتم: چرا با این که در این وضعیت سخت قرار دارید همچنان شاکر خدا هستید و هیچ وقت ناشکری نمی کنید. گفت : تو می دانستی درد هم نعمت است! تعجب کردم و پرسیدم : چطور؟ گفت : وقتی در حمام بودم، چون از گردن تا پاهایم احساسی ندارد، پس از مدتی دیدم خونی به راه افتاده! ، وقتی نگاه کردم دیدم، چکه چکه آب داغ بر روی پایم چکیده و پایم را ضخمی کرده... . آن جا بود که فهمیدم چه ناسپاسیم...

هر بلائی کز تو آید، رحمتی است‌          هر که را رنجی دهی، خود راحتی است‌
زان به تاریکی گذاری بنده را                 تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند             تا که با عشق تو پیوندم زنند

۰۹ اسفند ۹۳ ، ۰۵:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد ب.س
شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۳۳ ق.ظ سجاد ب.س
ترس تنهایی من

ترس تنهایی من

ترس تنهایی من - حس غریب

هر جا چراغی روشنه

از ترس تنها بودنه

ای ترس تنهایی من

اینجا چراغی روشنه ...

۰۹ اسفند ۹۳ ، ۰۵:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد ب.س
شنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۱۸ ق.ظ سجاد ب.س
شهید گمنام

شهید گمنام

شهید گمنام - حس غریب
شبهای جمعه که میشه دلها بهونه میگیره / هر کی میاد سر یه قبر ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر، یکی کنار مادرش / یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش
اما یه مادر غمگین و آرام / میاد کنار شهید گمنام
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
یه جعبه خرما برای فاتح خونی میاره / آروم میاد میشینه و سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بچه می ، گوش بده به حرفای من / از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری؟ / یا که مثل من بی کس و کاری
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
مگه تو مادر نداری برای تو گریه کنه / غروب پنج شنبه بیاد به قبر تو تکیه کنه
ادامه مطلب...
۰۹ اسفند ۹۳ ، ۰۵:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد ب.س